تبليغاتX
بـــه یــــــادم بـــــــــــــــــاش

بـــه یــــــادم بـــــــــــــــــاش

یک دروغ بزرگ

من تو اسیر یه دروغ بزرگ دروغی که بین ما داره حصار درست میکنه حصاری به وسعت یه دیوار ضخیم اخه چرا چرا بهم دروغ میگی چرا با دروغ همه چیزو خراب میکنی چرا با دورغ منو رازی نگه میداری چرا با دروغ منو اروم میکنی چرا چرا چرا  به من بگو واقعیت تو بگو چرا منو از زندگیت اینطور کنار گذاشتی بازهم دروغ دیگه با دروغ ات من گول نمی خورم بسه بهم بگو خلاصم کن بگو که دوسم نداری بگو که تو یه موجود اضافه هستی بگو که دوسم نداری بگو راحتم کن بگو ...............

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 9:55  توسط ساجده  | 

منم و یه قلب شکسته

 

دوباره امدم با قلب شکسته پینه خورده بود این قلب از طوفان سهمگین گذشته اما افسوس که دوباره همه چیز در هم ریخت دوباره شکست این بار بد تر از قبل این بار موج های سخت و شکننده احساس مرا در هم ریخت وجودم را لرزاند و دیگر هیچ تاریکی غم و اشک  اشکهایم دیگر سرد نبود گر م گرم از اعماق وجودم امده بود ان سیل اشک قلبم قلبم دیگر طبش عشق نداشتن ارام و لی وجودم هنوز تو را می طلبید

توی که با بی رحمی منو تنها گذاشتی غریب بی کس از تو متنفرم برای همیشه تو دروغ گوی بیش نبودی اما هنوز قلبم تو رو می طلبه دیگر نمی توانم بنویسم دستانم توان ندارد بالهایم شکسته دلم ارام نمی گیرد لعنت به این زندگی من تو را ترک می گویم و می روم به دنبال سایه ات که من را تنها گذاشت تا شاید او برای قلبم درمانی باشد بازهم من می روم وتو بمان ای سنگ دل من می روم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 13:51  توسط ساجده  | 

سلامی به گرمی افتاب مهر بان دلتان به گرمی عشق وصفای قلبتان من مدتی بود نبودم و حالا در خد مت شما هستم اومدم تا به وبلاگم برسم تا دوباره بتونم با شما دوستان در ارتباط باشم حتما میپرسین کجا رفته بودم توی این مدت اتفاق های زیادیس برام افتاد هم خوب هم و بد حالا بگزریم سلام منو و معذرت خواهی منو برای دیر کرد با تشکر دوستار شما عزیزان

 

 

ساجده

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 13:23  توسط ساجده  | 


</html>
<EMBED SRC="
http://newpersia.com/music/files/mohsenyeganeh-nashkandelamo.mp3"=-9ps7qy" WIDTH="88" HEIGHT="33" PLAY="true"
LOOP="true" QUALITY="high"
PLUGINSPAGE="
http://www.macromedia.com/shockwave/download/index.cgi?P1_Prod_Version=ShockwaveFlash">
</EMBED

    سلام عزیزم

 اینم اون کدی که خواسته بودی برات اینجا گذاشتم

این کد را باید داخل ویرایش وبلاگت قرار بدی

ببین من همه چیز رو برات درست کردم یعنی آدرس آهنگم برات گذاشتم

برای هر کسی که خواستی بزاری  این کد را کپی کن برو تو ویرایش وبلاگ وبلاگش و پست کن

بعد از اینکه پست کردی ثبت مطلب و باز سازی وبلاگ و بزن تا آهنگ ثبت وبلاگ بشه

فقط اینو بگم که این کد را داخل ویرایش وبلاگ اگه اول صفحه ی ویرایش وبلاگ قرار بدی

اهنگ میاد اول وبلاگ و اگه آخر ویرایش وبلاگ قرار بدی میاد آخر وبلاگ

پس همون بهتر که بری تقریبا همون وسطای وبلاگ قرار بدی

تا وسط وبلا گ قرار بگیره

امیدوارم که خوب فهمیده باشی

دوست دارم

ساجده 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 10:53  توسط ساجده  | 

سلام از ته قلبم به شما شما كه مرا فراموش نمي كنيد به شما كه هميشه همدم غصه هايم و دردهايم بودين

به شما كه با هر امدنتان دل مرده مرا زنده كرده و به من زندگي تازه بخشيدين امدم تا با تمام وجود از شما تشکر کنم که با من همدم شدین

دوستار شما

(ساجده)

 

                

در مملکت من

               عاشقی جرم است

زبان مملکت من

                  سکوت ا ست

 

ولی چه فایده

              من چگونه با زبان سکوت

                                          به تو بگویم دوستت دارم

         

 

                  

 

دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم

یه پنجره با یه قفس...

یه حنجره بی هم نفس...

سهم من از بودن تو...

یه خاطرست همین و بس...

دنیا با تو قشنگه................

بی تو هرگز................

           ولی خوب دوست دارم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 14:0  توسط ساجده  | 

                                              

به عشق عادت نکنید با عشق زندگی کنید
با یک لبخند میتوان دل خشکیده ای را شاد کرد
صداقت تنهاکلیدی است که به قفل همه دلها میخورد


به نام او که نامش روشنی دلهاست به نا او که با او فقط می توان زندگی کرد

بادلهای مرده باید ساخت باید

خواند باید گریست باید دید باید

آواز ماندن را ترانه کرد باید زمزمه

کرد زندگی را باید تجربه کرد آینده را

باید خوان شعر با هم بودن را

باید دید دریچه قلبهای بسته را

باید حس کرد درد بی پناهی را

بايد گذشت وشكست ديوار جدايي را

وبايد بود باپرنده

فقط با تو اي پرنده

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1384ساعت 12:52  توسط ساجده  | 

عشق رنگی

 

نگاه چشمانت چه زیبا رنگی است ای دوستدیگر معنا ندارد

 

واژه یار تو را من با حس دوست میبینم واژه عشق برای تو

 

بی معنی است و فقط تو دوستی حتما میگویی عشق من رنگی

 

است و هر دفعه رنگ میبازد ولی این توی که سم زمانه را

 

فراموش کردی این توی که دیگر حرف هایت رنگی است

 

این توی که مثل طوفان بر من پیچیدی وجودم را خالی از

 

احساس کردی من تو را با تمام وجود می خواستمت  ولی

 

دلمو شکستی  وبه خاطره سپردی دلمو با دروغ های رنگی

 

منو فریب دادی گذاشتی اون تور که میخوام ببینمت که بهم

 

خورد افکارم با دیدنت شکستمو خورد شدم ای کاش دروغ

 

هایت هیچ رنگی نداشت ای کاش اجازع داده بودی اونطور

 

که بودی میدیدمت تا من نشم عاشق رنگی نشم یه نسیم

 

بی خیال بی خیال تو بشم           حالا تنهای توبا اون عشق رنگی

 

تنها بمون ای عاشق رنگی

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 10:0  توسط ساجده  | 

فقط يك رويا

 

اين يه داستان هم از نوع مدرن و هم شكندده  داستاني از عمق وجود يه بيچاره بيچاره اي كه هيچكس دوسش نداشت كسي تحويلش نمي گرفت شده بود يه نسيم سر گردون شده بود فقط يه تظاهر شده بود يه روح مرده بود كسي نبود فقط تنهايي رو داشت فهميده بود كه تو دنيا فقط خودشه كه دلش به حال خودش ميسوزه وخودشه زندگي رو به تنهايي ميفهمه درسته كه به ظاهر تنها نبود دور برش شلوغ بود اما اون در اصل يه نسيم تنها تر از باد بود نه ميتونست مثل باد باشه نه ميتونست طوفان باشه داشت خفه ميشد حالا چرا اون تو زندگي اصلا شانس نيورده بود تا اومده بود زندگي رو بفهمه محدودش كرده بودن تا اومده بفهمه بزرگ شدنو بار زندگي كمرشو خم كرد و از اون يه زن تقريبا كامل ساخته بود اون ديگه نمي دونست عشق چيه عاطفه انساني چيه نمي دونست مفهوم گرميه يه دل عاشق چيه شده بود يه مچسمه پر كار ديگه به خودشم فكر نمي كرد و فقط كار و درس  اون درس ميخوند كه پر كار تر بشه بتونه اينده كاري بهتري داشته باشي هميشه نارحت و نگران بود هميشه به يه نقطه تاريك نگاه ميكرد  و از روشني ها هم دور شده بود  و ديگه از زندگي انساني و از يه زندگي روح دار دور شده بود تا اينكه يك روز  يك اتفاق جالب افتاد نه يه شاهزاده ديد كه زندگيشو تغيير بده نه اتفاقي از اين قبيل افتاد بلكه يه روز .................................................

 

                                           ادامه دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 8:49  توسط ساجده  | 

سلام

با قلبی از محبت شما من دوباره او مدم تا زندگی جدید رو شروع کنم

زندگی با بوی شقایق با بوی ارامش با طعم لذت بخش فردا من دوباره

متولد شدم من دیگر با زمان پیش نمی روم بلکه با لحظه ها جلو میروم

با عشق دیگر پیش نمی روم بلکه با عقل و دل تپنده پیش میروم من

دیگه اون پرنده نیستم من نسیمم من دیگه اون عاشق سینه چاک نیستم

من سنگم دیدم اون درد جان سوزو و دیگه کنار میرم دور میشم من باید برم

برم به سوی ستاره ها برم که من باشم و من برم جایی که دل نباشه

برم جایی که بی داد کنه سنگ بودن انسان ها برم جایی که فقط کار

اونجا معنی داره برم جایی که زندگی بوی یک نفره بده اونم فقط من

فقط من (تنها من) 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 6:41  توسط ساجده  | 

 
 لـــــــــــــــــــ    دوستت دارم ----------------------
 
      فراموشم مکن
 

فقط عشق              و               فقط تو

سلام

خوبین دوستان من ممنونم از این که گاهی به من سر میزنید  اومدم که یکم باهم حرف بزنیم درد و دل کنیم کم بهتون سر میزنم باید ببخشید سرم شلوغه امروز دلم بدجوری گرفته خیلی زیاد نمیدونم چرا هر شکست منو تا مدتی از پا در میاره درسته که میگن هر شکست اغاز یه موفقیته اما به چه قیمت به قیمت نابودی خودت نه این ظلمه یه ظلمه بشری من نمیتونم تحمل کنم سخته برام و راهی جزء ......... بزای من نمیزاره سخته  

من باید برم تا خودمو از شر همه چیز خلاص کنم از خودم از زندگی از دوستان خوبی مثل شما زندگی ما به دقیقه ها بنده نمیشه کاریش کرد داره تموم میشه و همیشه یه طوفان رفتنو نزدیک میکنه کارش نمیشه کرد باید رفت ای دوست قلبم دیگر طاغت نداره

میدونم نارحتون کردم شرمنده اخه نیست کسی من بهش بگم درد دلمو چکار باید بکنم از دست این زمانه نامرد براتون ارزوی سلامتی خوشبختی عشق وموفقیت میکنم ببخشید منو کوچیکو که درد دلمو به شما گفتم که از زندگی چقدر من متنفرم چقدر همه چیز سیاه و تاره باشه من میرم شاید همه چیز بهتر بشه ممنون دوستان من تا درود و بدرود دیگر خدا یار و نگهدارتون

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مهر 1384ساعت 16:11  توسط ساجده  | 

 


بی تو هرگز...

يک لحظه ديگر بيشتر از دنيا نمانده است

 که تو را مي بينم

و در همين يک لحظه مي خواهم که نگاهت کنم

به ارادتت شوم سلامت کنم و عاشقت شوم

يک لحظه بيشتر نيست و خدا مي خواهد...
و
 شايد بايد اين يک لحظه

چشمانم نگاهش را به خدا بدهد تا در التماسش

خدا يک لحظه ديگر به زمان ببخشد

اگر اين گونه باشد براي جبران لحظه که رفته

لحظه اي ديگر از خدا خواهم خواست و
اينگونه است که تا آخر دنياي خدا

چشم در چشمت مي مانم

اما همين يک لحظه نگاهت مي کنم

ديگر چيزي جز نگاه تو يادم نمي آيد...

غم دلواپسی

تو لحظه هاي زردم ، تو غم دلواپسيم
حتي وقتي که تو گفتي،هردوي ما بي کسيم
چه کنارم بودي و چه رفته بودي راه دور
تو تموم بي قراريا ،توي هم نفسيم
حتي وقتي به زبون اومدي وگفتي بين
مادوتا ،تاآخرش براي همديگه بسيم
يه چيزي بهم ميگفت تو مث معبد ميموني
ما يه جور براي همديگه فقط مقدسيم
اومدم يه شب کنا پنجره با کلي بغض
هم سپردم به ستاره هم سپردم به نسيم
که بريد يه جوري به مردم اين دنيا بگيد
ما دوتا ديوونه ايم اما به هم نميرسيم


به کسي که ميدوني رفتنيه سعي کن هيچوقت دل نبندي

رفاقت شکلاتی :

 

 

 

 

 

 

 

 

 

با يک شکلات شروع شد .

من يک شکلات گذاشتم توي دستش .او يک شکلات گذاشت توي دستم .

من بچه بودم . او هم بچه بود.

سرم را بالا کردم او هم سرش را بالا کرد . ديد که مرا ميشناسد .

خنديدم . گفت :« دوستيم ؟ » گفتم : «دوست دوست » گفت : « تا کجا؟‌»

 گفتم : دوستي که « تا » ندارد !.

گفت : « تا مرگ ! » خنديدم و گفتم : « گفتم که تا ندارد ! »

گفت : « باشد ، تا پس از مرگ !‌»‌ گفتم :‌« نه نه نه ، تا ندارد »

گفت :‌« قبول تا آنجا که همه زنده ميشوند‌،‌يعني زندگي پس از مرگ .

باز با هم دوستيم . تا بهشت ، تا جهنم ، تا هر کجا که باشد من و تو با هم دوستيم.»

 خنديدم گفتم :« تو برايش تا هر کجا که دلت ميخواهد يک «تا » بگذار .

 اصلا يک تا بکش از يک سر اين دنيا تا سر آن دنيا . اما من اصلا تا نميگذارم .»

 نگاهم کرد .نگاهش کردم . باور نميکرد .

مي دانستم او ميخواست حتما دوستي مان تا داشته باشد .

دوستي بدون تا را نميفهميد.

گفت:« بيا براي دوستيمان یک نشانه بگذاريم .» گفتم : « باشد تو بگذار .»

گفت :‌« شکلات .هر بار که همديگر را مي بينيم يک شکلات

مال تو يکي مال من . باشد ؟ »

 گفتم :« باشد .» هر بار يک شکلات ميگذاشتم توي دستش .

او هم يک شکلات توي دست من . باز همديگر را نگاه ميکرديم يعني که دوستيم .

دوست دوست . من تندي شکلاتم را باز ميکردم و

 ميگذاشتم توي دهانم و تند تند آن را ميمکيدم .

ميگفت : « شکمو ، تو دوست شکموئي هستي » و

شکلاتش را ميگذاشت توي صندوق کوچولوي قشنگي .

 ميگفتم :«‌بخورش ! » ميگفت :« تمام ميشود . ميخواهم تمام نشود .

 براي هميشه بماند .»

صندوقش پر از شکلات شده بود . هيچ کدامش را نميخورد .

من همه اش را خورده بودم .

گفتم :‌«‌اگر يک روز شکلاتهايت را مورچه ها بخورند يا کرمها .

 آنوقت چکار ميکني ؟ »

 گفت :« مواظبشان هستم . » ميگفت ميخواهم نگهشان دارم

تا وقتي دوست هستيم و من شکلات را ميگذاشتم توي دهانم و

 ميگفتم : « نه نه نه تا ندارد . دوستي که تا ندارد . »

***
يک سال . دو سال . چهار سال . هفت سال . ده سال . بيست سال شده است

او بزرگ شده است . من بزرگ شده ام . من همه شکلات ها را خورده ام .

 او همه شکلات ها را نگه داشته است .

او آمده امشب تا خداحافظي کند . ميخواهد برود .

برود آن دور دورها .. ميگويد :‌«‌ميروم اما زود برميگردم »

 من ميدانم . ميرود و برنميگردد .

يادش رفت شکلات را به من بدهد .

من يادم نرفت . يک شکلات گذاشتم کف دستش گفتم :‌«‌اين براي خوردن . »

 و يک شکلات هم گذاشتم کف آن دستش و

گفتم :‌« اين هم آخرين شکلات براي صندوق کوچکت » .

 يادش رفته بود که صندوقي دارد براي شکلاتهايش .

هر دو را خورد و خنديدم .

ميدانستم دوستي من « تا » ندارد .ميدانستم دوستي او « تا » دارد .

مثل هميشه . خوب شد همه شکلاتهايم را خوردم .

اما او هيچ کدامشان را نخورد .

حالا با يک صندوق پر از شکلات چه خواهد کرد ؟! ...

 

{{{{{{{{{{{{

    {{{
      

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 15:4  توسط ساجده  | 

******

s

اين روزا حس ميكنم،باز دارم عاشقت ميشم
بد جوري تنگه دلم،وقتي كه تو نيستي پيشم
اين روزا دستو دلم دنبال كاري نمي ره
تا دلم دنبال توست،دنبال ياري نمي ره
اين روزا حال و هوائي ديگه دارم
طاقت يه لحظه دوريتو ندارم
اين روزا كه عاشقم،زندگي قشنگ تره
به روي آرزوهام باز شده يه پنجره
نميشه از عشق تو ديگه من دل بِكنم
همه جا داد ميزنم،آره عاشقت منم
ين روزا حال و هوائي ديگه دارم
طاقت يه لحظه دوريتو ندارم

s

****** 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 11:34  توسط ساجده  | 

قلب مثل يه خونست كه 2تا اتاق داره كه تو يكيش شاديه و تو يكيش غم...بس سعى كن حورى شادى كنى كه غم بيدار نشه..........!!!

تو را دوست ميدارم،نمي دانم چرا؟
شايد اين طبيعت ساده و بي آلايش من
حد و مرزي براي دوست داشتن نمي شناسد.
اما چه كسي مرا دوست مي دارد؟
اي فرشته نازل شده بر چشمانم
اي شقايق زندگي ام
اي تنها ستاره آسمان قلبم
اي زيباترين زيباييهاي محبت
اي بهانه خواب شبهايم
اي تنها نياز زنده بودنم
اي آغاز روز بودنم
اي نيمه پنهان من
و تو اي معشوقه من
تورا با تمام وجود
دوست دارم و مي پرستم

 *******

هر جا كه سفر كردم،تو همسفرم بودي
وز هر طرفي رفتم،تو راهبرم بودي
با هر كه سخن گفتم،پاسخ زتو بشنيدم
بر هر كه نظر كردم،تو در نظرم بودي
در خنده من چو گل،در كنج لبم خفتي
در گريه من چون اشك،در چشم ترم بودي
در صبگاه عشرت،همدوش تو مي رفتم
در شامگاه غربت،بالين سرم بودي
آواز چو مي خواندم،سوز تو به سازم بود
پرواز چو مي كردم،تو بال و پرم بودي
هرگز دل من بر تو،يار دگري نگزيد
گر خواست كه بگزيند،يار دگرم بودي 

*******


"بخت من"

به سر پوش زمين بنگر
هزاران نقطه سو سو مي زند اما
اگر آن كهكشان از هم بپاشد بر زمين ريزد
تو باور كن كه يك قطره از آن باران رحمت زا
به روي كلبه چوبين من
هرگز نمي رقصد،نمي غلطد
و اما
اگر يك تير به زهر آلود
در شامي سياه و تار
ناگه از كمان خود جدا گردد
به سوي سينه ام آيد
و حتي پيش از آنكه من به خود گويم
درون سينه ام نالد
كه اي مرد جوان
آغوش قلبت روي من بگشا
كه من از مردم خوشبخت مي ترسم

******


نگاهم كن!

مي ترسم دنيا به پايان برسد و من در چشم تو جايي نداشته
باشم،مي ترسم كلمات نتوانند شوق مرا به تو توصيف كنند.
مي ترسم كبوتراني كه به سمت تو پرواز مي دهم نارسا باشند.
شب طولاني شده است و تا چشمان تو هست آفتاب جرات
برآمدن ندارد.


( نگاهم كن تا مثل صبح نوراني شوم )

*******


"هميشه با تو"

معناي زنده بودن من
با تو بودن است
نزديك،دور
سير،گرسنه
رها،اسير
دلتنگ،شاد
آن لحظه كه بي تو سرآيد مرا مباد!
مفهوم مرگ من در راه سرافرازي تو
در كنار تو
مفهوم زندگي من است
معناي عشق نيز
در سرنوشت من
با تو
هميشه با تو
براي تو
زيستن...

*******

طريق دوست داشتن هر چيز اين است كه بداني ممكن است آن را از دست بدهي .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 11:28  توسط ساجده  | 

     

اي كاش قلبم درد پنهاني نداشت برگهاي تقويم عشق خبر از يك روز باراني نداشت

*******

داني از ميوهها چرا سيب نكوست

نيمش رخ عاشق است ونيمش رخ دوست

ان سرخي وزردي كه دران مي بيني

سرخي رخ غاشق است و زردي رخ دوست :

********

عشق يعني مستي و ديوانگي
عشق يعني با جهان بيگانگي
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده با چشمان تر
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني اشک حسرت ريختن
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن
 
*********
 
براي رسيدن به تو
پا پيش گذاشتم
خودم را قسمت كردم
تو را سهم تمام روياهايم كردم
انصاف نبود
تو كه ميدانستي با چه اشتياقي
خودم را قسمت ميكنم
پس چرا
زودتر از تكه تكه شدنم
جوابم نكردي
براي خداحافظي خيلي دير بود
     
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 11:22  توسط ساجده  | 


تقدیم به تمامی عاشقان
هرکی اومدپیش من ،یه ذره جا تو نگرفت

                      هیچ ادایی جای اون نازو اداتو نگرفت

پیش هر نقاشی رفتم تو رو نقاشی کنه

                      روی هر بومی زدیم رنگ چشاتو نگرفت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 17:25  توسط ساجده  | 


کجا بودي تو خيلي دلم برات تنگ شده بود
از اون روز که از من جدا شدي
همه ي گربه ها منو مسخره مي کنند
طوري که فکر مي کردم تو رو از دست دادم
خلاصه پيشي جونم عزيزم قول بده دوباره منو
تنها نزاري .....  از زبون  پيشي سمت راستي
ميگم ها  اين گربه ها هم برا خودشون
      يه حس عاشقانه اي دارن
 
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 17:17  توسط ساجده  | 

                  
 قلبم بزای تو که با تمام وجودم حسـٌــت می کنم                                             فقــــــــــــــط
تو  

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 16:29  توسط ساجده  | 

ای ناناز نامرد  دستا بالا ...

ناناز نامرد بعد از دستگيري !!

 دستا بالا.........  ای ناز ناز من  فزولی نکن عزیزم 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1384ساعت 12:57  توسط ساجده  | 

هدیه به دوستان
واقعا که نمي خواي نظر بدي
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1384ساعت 10:24  توسط ساجده  | 

love
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 15:34  توسط ساجده  | 

     *************************************

  هيچوقت از جاده خوشم نيومده ...
   ميترسم از خدافظی ..
   دلم ميگيره از رفتن و فاصله ..
   نيازم به رفتنه .. شايد کم ولی بايد برم ! ذهنم آشفته ست .
  چـــــــــــــــــــــــــــقدر دلــــــــــــــــــــــــــــــم گرفتـــــــــــــــه!!!
   
              دوستت دارم

**********************************************

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 15:25  توسط ساجده  | 

 
Image hosted by TinyPic.com 

عشق يعنی با پرستو پر زدن

                                    عشق يعنی آب بر آذر زدن

عشق يعنی چون محمد پا به راه

                                    عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه

عشق يعنی بيستون کندن به دست

                                    عشق يعنی زاهد اما بُـت پرست

عشق يعنی همچو من شيدا شدن

                                    عشق يعنی قطره و دريا شدن

عشق يعنی يک شقايق غرق خون

                                    عشق يعنی درد و محنت در درون

عشق يعنی يک تبلور يک سرود

                                    عشق يعنی يک سلام و يک درود

آبي آبي مهتابي                        

مشکی مشکی عشقی

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 14:30  توسط ساجده  |